نسیمک

برای عباس جعفری دعا کنید

من میدونم که عباس جعفری برمیگرده. براش دعا کنید.

http://www.azadkooh.blogspot.com/

http://www.tabiatgardy.com/content/view/12/42/

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٦/٢٥ - نسیم

sign out

تو خواب و بیداری صبح، می خواستم به جالی بلند شدن از رختخواب، خودمو از تخت sign out کنم.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٢/٩ - نسیم

دوستت رو کمک کن

یکی از دوستای من که به تدریس خیلی علاقمنده و مدتی هم تو آمریکا تدریس میکرده، به این نتیجه رسیده که هیچ چیزی ما رو از آدمهای موفق دنیا متمایز نمیکنه الا اینکه گاهی اوقات برای برخی از ماها شرایط رشد و شکوفایی مهیا نمیشه. بنابراین تصمیم میگیره شبکه ای راه بندازه که تو اون افراد (دانش آموزان) بتونن کمک کنن و کمک بشن. بنظرم محل خوبی میشه برای دانش آموزا و اونایی که علاقمند به کمک به دانش آموزا هستن. شعار اصلی این شبکه ای که راه انداخته، اینه: دوستت رو کمک کن!

چیزی که براش خیلی مهم بود، این بود که شبکه به افرادی که علاقمند به کمک هستن و کسانی که نیاز به کمک دارن معرفی بشه. بنابراین من هم آدرس کامیونیتیشو اینجا میذارم تا اونایی که احتیاج به کمک دارن و اتفاقی از اینجا رد میشن، باهاش آشنا بشن.

http://helpyourpal.ning.com/

 اینم آدرس وبلاگشه که اطلاعات بیشتری میتونین از اونجا به دست بیارین:

http://honestypays.persianblog.ir/

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/۱/٢٧ - نسیم

خواهرزاده کوچولوی من

این داریس، خواهرزاده کوچولوی منه. و این عکس مال چند دقیقه بعد از به دنیا اومدنشه. نشد که هیچ کدوم از مامان بزرگ، بابا بزرگاش پیشش باشن وقت تولدش.... اما مهم اینه که حال خودش و مامانش هر دو خوبه.

تولدت مبارک عزیزم. بغلتو منو خاله کردی. مشتاقم ببینمت و دستای کوچولوتو تو دستم بگیرم و بوسشون کنم.

اما از همه این حرفا گذشته "دماغوووووووو"سبز شانس آوردی پسر بودینیشخند

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۱۱/۱۳ - نسیم

به دنیا بیا

کوچولو! مامان رو اذیت نکن و زودتر بیا بیرون. البته می دونم می دونی که تو دنیای ما آدم بزرگا خبری نیست. دنیای پاک و بی گناهتو ول کنی بیای اینجا چی کار؟

خاله نسیم برای دستای کوچولوت یه دنیا پر از مهربونی آرزو می کنه تا ببخشی. برای پاهای ظریفت، توان و نیرو تا با کمک اون دنیا رو زیر پا بذاری و برای چشمای قشنگت، نور تا با کمک اون خوب ببینی. برای قلب تپندت، خروار خروار عشق تا دنیا رو پر از محبت کنی.

منتظرتیم... کرم نما و فرود آی.....

(این پست چند ساعت قبل از تولدت نوشته شده)

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۱۱/۱۳ - نسیم

ماسال

 

43 کیلومتری رشت، شهرستانی هست به اسم ماسال. تو ارتفاعات این شهرستان، یه منطقه ییلاقی بالای کوهستان جنگلی هست که خیلی دیدنیه. تعطیلات هفته گذشته فرصتی دست داد که به این بهشت سفر کنیم. از بالای کوهستان منظره ای که مشاهده میشد، بیشتر شبیه توهم بود. دریاچه ای از ابر زیر پا:

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۱٠/٢٢ - نسیم

صید زمستانی

زمستان فصل صید است. ماهی سفیدی که من و شما شب یلدا کیلویی پنج، شش هزار تومان خریداری می کنیم، زحمت طاقت فرسای چندین صیاد در ساعات طولانی از روز است. در تعطیلات هفته گذشته، فرصتی دست داد تا سفری به فریدونکنار داشته باشیم. برای من این اولین بار بود که فرایند صید را تماشا می کردم. تصمیم گرفتم گزارش مصوری از چیزی که دیده ام را برایتان در اینجا درج کنم.

برای صید ماهی صبح زود توری به طول شاید 2، 3 کیلومتر در آب پهن میشود.

 

 

اگر به عکس دقت کنید، مشاهده خواهید کرد که انتهای تور که به توپ های زرد رنگ وصل است، دیده نمی شود. این به آن معناست که تور تا جایی ادامه دارد که شما دیگر آن را نمی بینید.

این تور که ذاتاً بسیار سنگین است، با اضافه شدن وزن آب به آن، چنان سنگین می شود که با سرعت بسیار کم و با مشقت زیاد باید آن را از داخل آب بیرون کشید. فرایند بیرون کشیدن تور از آب، با وجود چندین صیاد که در سرمای هوا، در آب می ایستند و با کمک چند قایق و تراکتور که تور را جمع میکنند، 2، 3 ساعتی طول میکشد و انتهای این تور کم کم به ساحل نزدیک می شود.

 

 

 

 

داخل کل طول این تور ماهی گیری، ماهی جمع نمی شود؛ به جز قسمت آخر تور که اگر ماهی صید شده باشد، در آن قسمت مجتمع خواهد شد. اگر تصور می کنید که در انتهای تور 300، 400 ماهی صید شده باشد، در اشتباه هستید. علاوه بر آشغال هایی که تور با خودش از دریا جمع کرده است، به صورت کاملاً رندم میشود ماهی هایی در تور دید.

 

 

 

ماهی های مرده هم قابل استفاده نیستند و باید دور ریخته شوند.

 

 

و در نهایت بعد از تلاش 5، 6 ساعته بیشتر از 30 صیاد، تعداد ماهی به دست آمده همین است که می بینید:

 

 

یک سبد نیمه پر. این موضوع وقتی بیشتر ناراحت کننده است که می فهمی ماهی از دست صیاد به قیمتی که در بالا ذکر شد، نمی خرد و وقتی دست دلال ها دست به دست می چرخد به قیمت مذکور میرسد. صیادها حقوق بازنشستگی و بیمه هم ندارند.

 

 

 و مانده از صید آن روز، چهره خسته و سرمازده صیاد بعد از صیدی ناموفق است.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۱٠/۱ - نسیم

گلف

پیرمرد لهجه غلیظ آذری داشت. میون حرفاش گفت:

-          داماد و دخترم رفتن دوبی وسایل گلف بیارن.

-          وای چه عالیییی! دامادتون گلف بازی می کنه؟! خوب آره وسایل بازی گلف تو ایران پیدا نمیشه.

-          نه! قبلاً عرض کرده بودم خدمتتون که ما مغازه گلف و لولا داریم.

-          (با شرمندگی) آهان! بله....

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/٩/٢٤ - نسیم

نمی شود به صرف از دست دادن زیبایی، کسی را قصاص کرد!!!!!

اسم اینو گذاشتن "از دست دادن زیبایی"!!!!

آمنه یادش نیامد پسرک چند بار به محل کارش زنگ زده  و تهدیدش کرده بود،  اما بخوبی یادش می‌آمد که یک بار از ترس تهدیدهایش با پلیس 110 تماس گرفت و آنها گفتند «تا وقتی اتفاقی نیفتاده، نمی‌توانیم اقدام کنیم»

بازپرس قیصری می گوید: «متهم می‌گوید نمی‌دانسته آن اسید، چقدر قوی است و چه اثر مخربی دارد.»

بازپرس سال‌هاست لبخند زدن را فراموش کرده است، با صدای گرفته می‌گوید: «اگر بینایی‌اش را از دست نداده بود، صدور حکم قصاص ناممکن می‌شد.» حرف بازپرس را، محمد عرفان،  قاضی جنایی سابق و رئیس شعبه 22 دیوان عدالت اداری هم تائید می‌کند که بر اساس قوانین، اگر اسیدپاشی منجر به مرگ شود، متهم به قصاص نفس محکوم می‌شود و اگر منجر به مرگ نشود، به حبس طولانی از 3 تا 10 سال محکوم می‌شود.

قاضی عرفان، شرط قصاص را بر اساس قانون از دست دادن یکی از اعضا می‌داند و این یعنی اگر آمنه نابینا نشده بود، به قول قاضی «قصاص موضوعیت نداشت و نمی‌شد به صرف از دست دادن زیبایی، کسی را قصاص کرد.» 

 

"دلم برای همه دختران زیبای دنیا شور می‌زند."

برگرفته از سایت جام جم آنلاین: http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100955793501

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/٩/۱۱ - نسیم

کویر ابو زید آباد

تعطیلاتی که گذشت رو قرار بود به کویر مرنجاب برم. تا شهر کاشان رفتیم و اونجا بود که مطلع شدیم تو کویر مرنجاب مانور نظامیه و نمیشه اونجا رفت. با راهنمایی یکی از دوستان، به کویر دیگه ای به اسم ابو زید آباد رفتیم.

 

برای من اولین تجربه شب خوابیدن تو کویر بود. میتونم بگم تجربه فوق العاده ای بود. تو کویر همه حس های آدم تحریک میشه. دلت می خواد سراپا گوش بشی و بشنوی، چشم بشی و ببینی، تن نرم کویر رو لمس کنی و غرق خیال بشی. دکتر شریعتی چه قشنگ گفته که "در کویر تنها چیزی که میروید، خیال است."

 

شب کویر که دیگه جای خودشو داره و زیباییش فوق العاده است. هیچ نوری نیست. تویی و نور ستاره ها. همه سیاره ها و ستاره هایی رو که اسمشونو تو کتابهای علوم و جغرافی خوندی، اونجا میبینی. خوشه پروین، کهکشان راه شیری، ستاره شمالی، دب اکبر، دب اصغر ......

و این هم غروب فوق العاده کویر

 

 

و اما چند توصیه که از دوستانی که تجربیات بیشتری داشتن، یاد گرفتم: اگه قصد سفر به کویر رو دارین، حتماً به مقدار کافی آب با خودتون ببرین. از اونجا که اونجا هیچ نوری جز نور ستاره ها نیست، لازمه که دو سه تا چراغ همراهتون باشه. همینطور لباس گرم، چون شب کویر واقعاً سرده. پماد ضد عقرب و سوختگی هم از ملزوماته. اگر قراره شب رو تو کویر بمونین، حتماً به محض اینکه به جایی که می خواین کمپ بزنین رسیدین، ماشین رو به سمت مسیر برگشت سر و ته کنین که اگه شب طوفان شن شد و ماشین تو شن گیر کرد، حداقل رو به مسیر برگشت باشه و دردسر کمتری واسه دورزدن بکشین.

 

حالا اگه گفتین این چیه؟

 

مرز بین آسمون و زمین که کج شده؟ نه اشتباه نکنین. این خط الراس یه تپه شنیه.

 

 

و این همون تصویر از کمی دورتر

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۸/٥ - نسیم