خواهر کوچولوی من!

- پای تلفن یکهو بغض مردونش ترکید. گفت آخه بچه شیرین خونه بود.

- بهم می گه: "سمبه" همه میگفتن سمبه یعنی چی؟!! اما فقط خودمون میدونستیم یعنی چی:)))

- توی راه تا فرودگاه عقب ماشین پیش مامان نشسته بود. از ترس اینکه نفهمه از الآن گریه ام گرفته، جرات نمیکردم موقع رانندگی تو آینه نگاه کنم.

- می آی مسافر کشی کنیم؟ .........و طفلک اون خانوم با دختر بیچاره اش که داشتن زهره ترک میشدن. و چقدر خودمون از کاری که کردیم، خندیدیم J

- مامان محکم بقلش کرد و گفت که دلش براش تنگ میشه.

- تو همین ماه رمضون یه روز گفت امروز من می خوام یه چیزی برای افطار درست کنم. و زولبیایی برامون درست کرد که نگو و نپرس. نصفشو ریختیم دور، نصفشم فقط خودش تونست بخوره J)))))))))

- بابا میگه: بچه ها که میرن، خونه سوت و کور میشه.

- یاد روزی که با متکابازی یه فاجعه تو خونه راه انداختیم و تو عصبانیت مامان و بابا کلی خندیدیم، می افتم:))))))))))

- مامان آخرین کاسه ماست باقی مونده که خواهر کوچولو از ماست بندی نزدیک دانشگاهش می خرید رو میخوره و میگه: حالا دیگه کی واسمون ماست خوشمزه بخره؟

- یاد حمالی ها می افتم. روزهای سخت بنایی و بار زدن 40، 50 کارتون کاشی و سرامیک و کمردرد و ....... خرید کردنا، انجام کارای اداری خونه ......

- محمدرضا که بقلش کرد، عین یه فیلم تند خاطره رفتن آرزو اومد جلو چشمم.

- به شوخی به مامان میگفت فرودگاه حال میده آدم دوست پسرش رو ببره و اونجا بقلش کنه و حالا نبوس و کی ببوس. کی به کیه؟J)))) مامان لبش رو گاز میگرفت..... زشته این حرفاJ))

- منو که می بوسید، گفت نمی خوام صمیمیتمون از بین بره. می خوام همون خخخخخنگه تو باشم. آتیشم زد با این حرفش.

- خخخخنگ! یادمه دوستاش می خواستن از اولین تکنولوژی ها از کارد گرفته الی آخر رو بهش یاد بدن. نمیدونستن که خانوم مهندس حالا دیگه نه تنها کار کردن با همه تکنولوژی ها رو بهتر از همه بلده، بلکه هر چیزی هم خراب میشه، خودش درست میکنهJ

- بارش رو بلند کرد که دیگه بره. کمرت نگیره! خسته نشی زیر این کوله پشتی سنگین!خواهر کوچولوی من!

- یاد کوهنوردی ها و سنگ نوردی ها و همه دیوونه بازیا بخیر. - به نظر من گذاشتن آب جوش تو کوله پشتی ضروریه. – آخه چرا؟ بیخودی کولمون رو سنگین میکنه....... و همیشه موقع کوه رفتن سر این موضوع با هم اختلاف داشتیم که آب جوش ببریم یا نبریم؟...:))))

- و اشکهای وقت خداحافظیت چقدر مظلومانه بود. الی خرسه!

- چقدر می خوابی عین خرس! ایشالا دانشگاه شریف قبول شی که راهش به ما دوره، هر روز مجبور شی صبح زود بیدار شی....... و خدا واسه آدمای تنبل میسازه.....:)))))

- اتاقمون رو که مرتب می کردم، هر گوشه یه چیزیش افتاده. دختر شلخته! آب توی لیوانی که بالاسرش میذاشت رو خالی میکنم و با غر و لند میگم. اه عین پیرزنا آب میذاره بالا سرش.

حالا تو رفتی دنبال سرنوشتت به یه جای دیگه دنیا..............................

به قول نارنج، تو به این مزخرفات من گوش نده. پر بکش بلند شو و برو به طرف عشق و آرزوهایت. من روی ماهت رو می بوسم. و می ایستم روی زمین، سرم رو به طرف آسمون می گیرم، و دور شدن تو رو می بینم. چشمم از نور خورشید اشک می آد. و بر می گردم به خونه. و مواظبم که اتاقمون برای همیشه مرتب باشه که وقتی خواستی برگردی، روی بالش خودت استراحت کنی. (البته تو که بالشت رو با خودت بردیJ)))))

/ 22 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازی

آره گلی اونا میرن و ما وامی ستیم با سرهایی رو به آسمان و قلبهایی سرشار از شور دوباره دیدن . جاش خالی نباشه که می دونم هست:) اما فکر کن روزی که تو فرودگاه میلان از هواپیما پیاده میشی و اون منتظرته[گل]

مینا

خیلی سخته نسیمک . من که الان تو محل کارم گریم گرفته.کلی دلم براش تنگ شده.

سپیده

جاش خالی نباشه نسیمک جون امیدوارم که همیشه موفق باشه .

دنیای متفاوت

دنیای متفاوت

سمبه جونم متنت برای اولین بار بعد جدا شدن ازتون یه اشک حسابی ازم در آورد. خیلی قشنگ بود. ثبت خیلی از خاطرات قشنگی که باهم ساختیمشون. منتطرم که بیاین و خیلی هاشم اینجا باهم بسازیم. زوده زود[ماچ]

farzad

نسیم باید یه برنامه بذاریم بیای بریم سرش خراب شیم! یه جوری هم میریم که درست وسط امتحانا باشه [نیشخند]

توانا

من تونستم کاری کنم که امیرارسلان نظرات وبلاگشو کلا حذف کنه و دنیای متفاوت پیاما رو پس از تایید بگذاره، خیلی خوشحالم از این پیروزیم[خنده]

سوسیس

سلام سوسیس حیف شد نبودم تو کی میری یه موچ و بغل فرودگاهی راه بندازیم و یه عالمه اب غوره بستونیم !! ازقول من بهش خیلی سلا م برسون سوسیس !!ّ

ستاره

جاش خالی نباشه عزیزم [ماچ]

نازنين

akhey..man amighan ba in post ham hesi daram..ey baba..mifahmam..similar experience..ama adam vaghti dus pesaresho bebare ke dige akharin buseshun mishe :(