این جماعت قابل تقدیر!!!!!!

هفته گذشته نسیمک مجبور شد برای اینکه دنبال شخصی بگرده، به یکی از سازمان های دولتی فوق العاده بزرگ مراجعه کنه. چون همه شماره های تماسی که از اون فرد داشت از رو موبایلش پریده بود. اولین جایی که آدم تو این جور جاها بهش مراجعه میکنه "حراست" هر سازمان هست. 4 نفر در این کیوسک حراست نشسته بودن که حرفایی که بین اونا و نسیمک رد و بدل شد، خوندنی و البته تاسف آور بود. برای اینکه بهتر بفهمین چی شده، سناریو رو با تلخیص براتون اجرا میکنم.

نسیمک: ببخشید آقا آیا امکانش هست  که من کسی رو تو این سازمان پیدا کنم در حالیکه نمی دونم که کدوم قسمت کار میکنه؟
حراست (نفر اول): نه خانوم! میدونین اینجا چند تا پرسنل داره! مگه میشه از بین این همه آدم فقط با یه اسم کسی رو پیدا کرد؟ حالا کی هست؟

نسیمک: آقای ....

حراست (نفر دوم): کارتون با ایشون چیه؟
نسیمک: کارم شخصیه. چیزی نیست که بتونم به شما بگم.

حراست (نفر سوم با خنده): دوست پسرته؟! ولش کن... اگه میخاست بهت زنگ بزنه، میزد. وقتی زنگ نمیزنه، یعنی دیگه نمیخادت.

نسیمک: !!!!!! آقا این حرفا چیه؟! اصلا همچین چیزی نیست. دوست پسر کدومه؟

حراست (نفر چهارم): پس چرا شمارشو نداری؟
نسیمک: بر اثر یه اتفاق، شمارشون از روی موبایلم پاک شد.

حراست: حالا اگه ما پیداش کردیم، بهش چی بگیم؟

نسیمک: لطفا فقط بهش بگین که با من تماس بگیره.

حراست: اگه شمارتون رو نداشت چی؟

نسیمک: خوب من شمارمو میذارم پیش شما تا اگه احیانا پیداش کردین بهش بدین.

 

نسیمک شماره رو گذاشت و از اونجا اومد. 2 ساعت بعد تلفن همراهش زنگ خورد.

نسیمک: علو بفرمایین!

صدای پشت تلفن: سلللللللام! حال شما؟

نسیمک(در حالیکه طرف رو نشناخته): سلام؛ مرسی، ممنون!

 صدای پشت تلفن: خوب هستین؟

نسیمک: متشکرم! (هنوز نشناخته)

صدای پشت تلفن: شناختین؟
نسیمک: (یهو دوزاریش افتاد) شما از حراست .... تماس میگیرین؟
صدای پشت تلفن: آفرین! چه باهوشی!

نسیمک: تونستین پیداش کنین؟

حراست: آره، باهاش صحبت کردم. گفت که دیگه نمیخواد با شما حرف بزنه.

نسیمک: !!!!! خودش اینو گفت؟
حراست: آره.

نسیمک (متعجب از اینکه آخه چرا آقای ... اینطوری گفته):  OK خیلی متشکرم آقا لطف کردین از اینکه پیگیری کردین.

حراست: (با خنده) شوخی کردم بابا! من هنوز باهاش حرف نزدم. نمیخوای بگی چی کارش داری؟
نسیمک: عرض کردم که کارم با ایشون شخصیه.

حراست: یعنی من دارم  فضولی میکنم؟
نسیمک: من چنین جسارتی نکردم آقا؛ شما فقط این پیغام رو به ایشون بدین که با من تماس بگیرن.

حراست: باشه! من دوباره میگردم ببینم میتونم برات پیداش کنم یا نه!

نسیمک: خیلی لطف میکنین آقا! خدانگدار.

 

یک ربع بعد دوباره تلفن نسیمک با یه شماره دیگه زنگ میخوره.

نسیمک: بله؟
همون حراستیه: یه شماره ازش پیدا کردم.

نسیمک: واقعا؟ چه خوب! میشه شماره رو بگین من یادداشت کنم؟
حراست: نه! نمیشه...باید به من بگین چی کارش دارین تا بهش بگم.

 

نسیمک احساس میکنه که این آقا اصلا قصد همکاری نداره و فقط داره مزاحمت ایجاد میکنه. بنابراین میگه: ببخشید آقا، میشه یه خواهش ازتون بکنم؟

حراست: بفرمایین!

نسیمک: میشه قضیه این پیگیری رو کلا فراموش کنین؟

حراست: شما رو چطور؟ شما رو هم باید فراموش کنم؟

نسیمک (در حالیکه از تعجب داره شاخ رو سرش سبز میشه): ممنون میشم اگه هم منو فراموش کنین هم این قضیه رو..........

 

نکته این ماجرا اینه که "حراست" همونطور که از اسمش پیداست، باید حافظ جون و امنیت مردم باشه نه مزاحم زندگی این و اون. جالبه که این جماعت از هزار تا فیلتر رد میشن تا توی اون کیوسک بشینن و اون بیسیم رو به کمرشون ببندن، پس چرا باید بینشون از این دست آدمای کم ظرفیت و بی جنبه وجود داشته باشه؟!!!

/ 11 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امير

احساس سوختن به تماشا نميشود آتش بگير تا که بدانی چه ميکشم !!

farzad

eshkaal injaas ke az rooye esmhaa ghezaavat mikoni, aslan haraasat ounja nist ke haafeze joon va amniyat yaa har chize digeyi ke be mardom marboot mishe baashe az oun filter haa ham rad mishan bana be kaarhaayi ke beheshoon seporde mishe ke bemaanad chiye. baraye dafeye bad tajrobe shod ke bedooni haraasat badtarin jaast

farzad

be Morteza: zang mizanam be haraasat migam faati komaando ro befrestan ha

حراست نمی خواسته شما مزاحم اون آقای محترم بشين ٫ کار عحيبی نکرده

مريم

من از تو متعجبم که چرا تعجب کردی.

مهتاب

نسيمک انگار يادت رفته تو ايران زندگی ميکنی؟

نازي

ميشه اسم اون سازمان رو با مشخصات حراستش بدي تا بريم يه حالي به اين آقايون البته به ظاهر آقايون بديم....

نغمه

اون بدون نام من بودم

NAGHMEH

HARASAT TOO IRAN YE ESME DIGE DARE