من و مدرسه

school_welcome.jpg

امروز دوباره بعد از 3 ماه بچه مدرسه ای ها رو که دیدم، کلی خدا رو شکر کردم که من دیگه مدرسه نمیرم. سیستم دیکتاتوری و نظام آموزشی مریض.... یاد این می افتم که چقدر پر انرژی بودم و میزهای سفت و تنگ مدرسه جای مناسبی برای تخلیه اون همه انرژی نبود. ترس از ناظم برای من که انصافا دختر بی تربیت و خرابکار و خلافی نبودم و فقط جرم من پرانرژی بودن بود، هنوز تو وجودمه. دلزدگی از نظام آموزشی البته با ورود به مقطع کارشناسی ارشد بیشتر شد. حالا وقتی فکرشو می کنم، می بینم اگر در آینده بچه ای داشته باشم، به هیچ وجه دلم نمی خواد بچه ام تو همچین سیستمی درس بخونه. سیستمی که مغز بچه ها رو با یه عالمه فرمول و مفاهیم ارزشی پر میکنه، در حالیکه هیچ کدوم از اینا درس زندگی نیست. بچه های ما یاد نمیگیرن که چجوری ماهیگیری کنن، چجوری بدون کبریت آتیش روشن کنن، اگه تو جنگل گم شدن چجوری با کمک ستاره ها راهشونو پیدا کنن؟ و خیلی سوالای دیگه که تو ذهنمه و تا الآن خودم هنوز جوابی براشون پیدا نکردم ولی دلم میخواد بچه ام حتما اونا رو بلد باشه!

جند نسل باید قربانی بشن تا یکی به فکر اصلاح این سیستم بیافته؟!!

/ 19 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسيمک

به مرتضی: گفتی تدريس داشتی؟!‌آهان بعدش گفتی که يه سری از استادا تعطیلن؟ به نظرت هیچ ربط منطقی بین این دو تا وجود نداره؟:))))))))

نسیمک

به مرتضی: از توضیحاتت ممنون! ما که نتونستیم بیایم اون ور...شما عوض ما از اون شرایط استفاده کافی کنین. جای ما رو هم خالی کنین.

نغمه

اين ربط منطقی منو کشته ...

سفر نامه دور دنیا

سلام.واقعا راست گفتين.کاش يکبار هم بجای کپی غنی سازی،اصول‌ آموزشی را کپی برداری ميکردند

مرتضی

به نسيم : چرا! اينکه تو تعطيلاتی!

farzad

به مرتضی: نسیم که خیلی وقته تو نعطیلاته! به نسیم: سفر بعدی کجا ایشالا؟ اوه نگو یادم اومد، بذار بقیه سورپریز بشن در ضمن مجبور نمیشی براشون سوغاتی بیاری و همش میرسه به من به مرتضی: به اون معلمی که باهاش صحبت میکردی چه به روح اعتقاد داره چه نه سلام منو برسون

مرتضی

به فرزاد : به قضيه ميشه از زوايای متفاوتی نگاه کرد! حَخ! بت تو ِ

مريم

هم بد هم خوب که يادم انداختی. راستی نسيم جان معلم زبانه کلاس سوم يادته؟ همش به ما مي‌گفت ساکت باشين. می‌گفت تخت اخر ... چه خبره؟ در صورتی که ما حواسمون جمعه جمع بود.

نغمه

همشاکردی سلام ...