خاطرات سفر به بلاروس (قسمت چهارم)

پول دوستی مردم

این اَلگ که قبلا ازش گفته بودم، مرد بسیار راست گویی بود. راست گوییش بعضی وقتا به وطن فروشی تبدیل میشد. اطلاعاتی در مورد مردم کشورش میداد که من عمرا به یه توریست این چیزا رو نمیگم. مثلا بهش میگفتیم چرا اینجا اینقدر کرایه تاکسیا گرونه؟ میگفت چون شما توریست هستین، ازتون گرون میگیرن وگرنه اونقدرا هم گرون نیست! یا مثلا میگفت مردم اینجا خسیسن. عادت دارن پول جمع کنن. اونا حتی به بانک ها هم اعتماد ندارن و ترجیح میدن که پولاشونو تو سوراخ سنبه های خونه هاشون قایم کنن. ما هم به شوخی ازش خواستیم که در این صورت آدرس خونشو بهمون بدهJ این اعتماد نداشتن به بانک ها هم باز زیر سر این حکومت کمونیستیه که مردم اینجا رو اینجوری کرده. البته نبود امنیت شغلی هم مزید بر علت شده و مردم هر لحظه میترسن که فردا ممکنه دیگه این کار رو نداشته باشن. بیشتر مردم 2، 3 تا شغل دارن اما نمیگن؛ تا مجبور نشن مالیات بدن. خود اٌلگ لیدر تور بودن، دومین شغلش بود و شغل اصلیش معلمی بود.

ولی کلا هم مردم این کشور، به خصوص نسل قبلشون، پول دوست بودن. این رو از طلاهایی که خانوما به دست و گردنشون آویزون میکردن یا دندونای طلایی که هم مردا و هم خانوما داشتن، میشد فهمید. گاهی وقتا در راستای این پول دوستی، حرکات زشت و برخورنده ای از مردم میدیدیم. مثلا هنوز از تاکسی پیاده نشدیم، راننده تاکسی نگران میشد که نکنه نمیخوایم پولشو بدیم و انگشتای دستشو به نشانه پول به هم میمالید. یا هر بار که میرفتیم که تو کافی شاپ هتل قهوه ای، چیزی بخوریم، قهوه چی وقتی قهوه ها رو میذاشت جلومون، میگفت یادتون نره بعدش بیاین پولشو بدین!!!! که به نظر من خیلی زشت و برخورنده بود. تازه بماند که سیستم به حساب شماره اتاق فلان گذاشتن اصلا تو کارشون نبود و باید همون جا نقدا پرداخت میکردیم!

اٌلگ میگفت اکثر مردم اینجا یه خونه هم خارج از شهر دارن که برای کمک خرج خانواده بودن، تابستونا اونجا کشاورزی میکنن. محصول اصلیشون سیب زمینی هست و غذاهایی که با سیب زمینی درست میشه هم خیلی تنوع داره و هم طرفدار. بیش از 100 نوع غذا با سیب زمینی درست میشه!!!! خودشون میگن اسم بلاروس رو گذاشتن "جمهوری سیب زمینی"J

از چیزای دیگه ای که اٌلگ میگفت این بود که مردای بلاروسی به جز ودکا خوردن و لم دادن و دعوا کردن و کتک زدن زنهاشون کار دیگه ای بلد نیستن! برام خیلی جالب بود که یه مرد این حرف رو علیه همجنسای خودش بزنه. اما خوب اون واقعا به همچین چیزی معتتقد بود. میگفت مردا وقتی میرن خونه، فقط لم میدن. مشروب میخورن و روزنامه میخونن و به خانوماشون فحش میدن. به خودم گفتم: "بفرما! اینم از اروپا! پس نسلشون کلا مشکل داره و این ربطی به اینجای دنیا و اونجای دنیا نداره!"J حالا خوبه مردای بلاروسی زود میمیرن وگرنه زنهای بیچاره چی میکشیدن از دستشون. متوسط امید به زندگی در زن ها 73 سال و در مردها 63 سال هست. جالبه بدونین سن بازنشستگی تو این کشور 60 ساله. با این حساب مردها 3 سال بعد از بازنشستگی باید بمیرنJ)) خیلیا معتقدن مردهای اینجا از مصرف زیاد الکل و چاقی، زود میمیرن؛ چون تو سرمای اونجا اگه با الکل و گوشت خوک خودشونو گرم نگه ندارن، میمیرن. اما اٌلگ میگفت مردا اینجا اکثرا به خاطر سکته قلبی ناشی از استرس میمیرن. نداشتن امنیت شغلی، داشتن شغل های متعدد، گرونی و درآمد پایین همه بهشون فشار میاره. راستی بد نیست بدونین که متوسط درآمد مردم اینجا 250، 300 هزار تومن در ماهه که برای گذران زندگی خیلی کمه. برای همین هم خیلیاشون چند شغله هستن.

ادامه داره....

  

/ 8 نظر / 295 بازدید
farzad

اميد به زندگی با متوسط عمر فرق داره٬ مگه شما جمعيت و تنظيم خانواده پاس نکردين؟! برای نتيجه ای که گرفتی بايد به متوسط عمر مردان در بلاروس مراجعه کنی نه اميد به زندگی.

نغمه

پول مثل حرک دسته و منم دوست دارم دستام هميشه کثيف باشه

امير

۳ واحد مردونگی پاس ميکردی اينهمه ازشون بد نمی گفتی ..

نسيمک

به فرزاد: خب نکته انحرافيشم همينه ديگه. واقعا که نميميرن. اما اميدشون در همون حده! برای همين آخر اون جمله خنده گذاشتم:)

نسيمک

به امير: به قول خاله مامانم «رسوا بشن الهی! خب بدی نکنن تا پشت سرشون بد نگيم!»

به نسيمک

نه به قول خاله مامانامون : مردم اينقدر پدرسوخته نباشن تا آدم پشت سرشون حيزی نکه

odyssey Hunner yousefi

ما روس ها چه بلوروشی و چه روسی اصلا هم بد نیستیم اصلا.