خاطرات سفر به استان کرمان(قسمت اول)

یه توریست هیچ وقت رو زمین نمیمونه حتی اگه پروازش کنسل بشه!:)

طبق برنامه قبلی، من به همراه 4 همسفر دیگم، قصد سفر به سنندج رو داشتیم، جهت دیدن دریاچه زریوار. از زیبایی های دریاچه زریوار و طبیعت سنندج زیاد شنیده بودیم. بنابراین عازم سفر شدیم و بعد از تهیه بلیط و انجام یک سری هماهنگی ها جهت اسکان و گشتن به دنبال اطلاعاتی در مورد جاهای دیدنی این شهر و همینطور اطلاعاتی در مورد مردم و فرهنگش، عازم سنندج شدیم. پرواز ما ساعت 6:30 صبح بود. کلی دیر رسیدیم و تازه با این دیر رسیدن، چاقوی دستی من مشکل ساز شد، چون فراموش کرده بودم به قسنت بار تحویلش بدم. تحویل اون به بخش امانات هم کمی بیشتر وقت ما رو گرفت، اما خوشبختانه پرواز تاخیر داشت. با خواب آلودگی شدید، تاخیر رو تحمل کردیم. علت تاخیر، بدی آب و هوا در استان کردستان بود. این تاخیر 2 ساعت طول کشید و در نهایت پرواز کلاً کنسل شد. با ناباوری و در حالیکه حسابی پکر شده بودیم، تصمیم گرفتیم که به ترمینال بریم و سفر رو زمینی شروع کنیم. اما باز فکر کردیم که اولاً یه روز کاملمون رو از دست میدیم، دوماً وقتی هوا خرابه، نمیتونیم اونطور که باید از سفر لذت ببریم. البته همه لباسایی که با خودمون برده بودیم، گرم و زمستونی بود اما چون برف و بارون بود، نمیتونستیم از سفرمون لذت ببریم. بنابراین تصمیم گرفتیم اصلاً مقصد رو عوض کنیم و با نزدیک ترین پرواز از نظر زمانی، به یه شهر دیگه سفر کنیم. از اونجا که پرواز کرمانشاه هم لغو شد، فهمیدیم که سمت غرب کشور، کلاً هوا خرابه. بنابراین تو شهرهای جنوب و شرق دنبال یه شهر گشتیم. یزد رو که من تازه بودم؛ شیراز رو هم که توی عید یکی از همسفرام رفته بود. یکهو پرواز بم توجهمون رو جلب کرد. از یکی از مسافرایی که عازم بم بودن و از چهره اش مشخص بود که اهل همون ورا هستن، پرسیدم که فاصله بم تا کرمان چقدره. جواب داد 200 کیلومتر. در نتیجه دیدیم که خوبه و ما میتونیم بم رو ببینیم و از اونجا هم با ماشین بریم کرمان. حدود 1 ساعت وقت داشتیم که بارها رو از پرواز قبلی پس بگیریم و بلیط رو عوض کنیم و به پرواز بم برسیم. جهت اطمینان از امکان تعویض بلیط ها، به مسئول پرواز گفتم که "آقا ببخشید، ما مسافر سنندج بودیم، پروازمون کنسل شد. حالا میخوایم بریم بم. میتونیم بلیطمون رو عوض کنیم؟" قیافه اون آقا رو باید میدیدید که چه شکلی شده بود. در حالیکه داشت از تعجب شاخ درمی آورد. طفلی هنگ کرده بود که آخه سنندج به بم چه ربطی داره؟!!! وقتی فهمید که ما توریست هستیم و فقط قصد ایرانگردی داریم، کلی به حال ما قبطه خورد و گفت کاشکی من هم این وقت رو داشتم و میرفتم میگشتم. تو دلم گفتم: "آره جون خودم! من با این پایان نامه واقعاً هم وقت دارم."! خلاصه بدو بدو همه این کارا رو کردیم و بالاخره موفق شدیم به موقع تو سالن ترانزیت حاضر بشیم و حتی یه صبحانه مختصر هم خوردیم؛ چون از صبحش هیچی نخورده بودیم و تقریباً داشتیم سکته میکردیم. آهان راستی این رو هم بگم که وقتی هنوز دو دل بودیم که بم رو برای سفر انتخاب بکنیم یا نکنیم، همون آقایی که من فاصله بم تا کرمان رو ازش پرسیده بودم، اومد جلو و گفت که اگه قصد سفر به بم رو داریم، میتونه کمکمون کنه. خلاصه شمارش رو داد و رفت. وقتی سوار اتوبوس جهت رسیدن به هواپیما شدیم، مسئولین پرواز اسم اون آقا رو صدا میزدن و دنبالش میگشتن. من گفتم که شمارشونو دارم و خلاصه باهاشون تماس گرفتم که بیاد. اون هم کلی تشکر کرد.

یک ساعت و نیم بعد، تو بم بودیم. وقتی خلبان ورود ما رو به بم خوشامد گفت و دمای هوا رو 33 درجه سانتیگراد بالای صفر اعلام کرد، قیافه ما دیدنی بود. شرمنده اون لباسای گرمی که با خودمون برده بودیم، شدیم و عزا گرفتیم که حالا با این لباسا چیکار باید بکنیم :)

 

/ 23 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسيمک

به بهمن: بهمون نسيم پولو٬ بر وزن مارکوپولو گفته بودن. اما نسيم خسرو هم تعبير جالبی بود:))))

نسيمک

به نغمه:‌من که از خدامه. کی ساپورت مالی ميکنه؟!!!

نسيمک

به پيام و نغمه:‌ اگه کمی صبر کنين٬ قضيه موتورسواری رو هم ميفهمين. در قسمت بعدی ميگم.

نسيمک

به نیما: برنامه کردستان رو حتماً خواهم داشت. البته من دیگه تو خاطراتم ننموشته بودم، اما معلومه که میدونستم که اون دریاچه تو مریوان هست. حتی اینکه چند ساعت راه تا اونجا هست و حتی به هتل مریوان هم زنگ زده بودم که اگه خواستیم شب کنار دریاچه بخوابیم، اقامتمون امکان پذیر باشه. در اینکه کردستان تو این فصل فوق العاده قشنگه، شکی نیست. اما امسال بهار دیرتر از سالای پیش اومد و برای همین اونجا هنوز سرده و نه خنک. بنابراین فکر کنم امسال آدم باید یه خورده دیرتر بره. سعی میکنم اطلاعات خوبی در مورد کرمان بهت بدم. به شرطی که دنبال کنی:))

نسيمک

به رابعه: حق با تو هست. آدم هر بار يه درس جديد از سفرها ميگيره.

farzad

به به رسيدن بخير٬ نسيم اين برنامه ۵شنبه چيه؟! به منم بزن منم هستم!

رضا

خيلی توريستی بابا تو نسيم، من که خيلی بهت غبطه خوردم، فکرشو بکن آدم بخواد بره سنندج بعدش همه همسفراش هم موافق باشن که برن کرمان، محشره

مصطفی

عالـــــــــــــــــــــــــــــــــِی بود

مهر

سلام بمی هستم جالبه که خاطراتتو این جا می نویسی[خرخون]

منصوره

میخواستم یه چیزایی در مورد جاهای دیدنی کرمان بدونم.پستات واقعا عالی بود.مرسی.