خاطرات سفر به همدان (قسمت دوم)

غار علیصدر

جاهای دیدنی شهر همدان به اندازه کرمان و یزد زیاد نیست. غار علیصدر یکی از جاهای دیدنیشه. این غار، در نزدیکیه همدان کنار روستای علیصدر واقع شده و علت نامگذاریش هم به این نام، همینه. از زمان ناصرالدین شاه به وجود این غار پی برده بودن اما فقط به عنوان یه منبع آب میشناختنش و هیچ وقت کشفش نکرده بودن. زمان رضا شاه برای اولین بار یه تیم کوهنوردی ایرانی به همراه چند راهنمای فرانسوی با قایق و چراغ وارد غار میشن و چند کیلومتری توی غار پیش میرن. کم کم اینجا به عنوان یه جاذبه توریستی شناخته میشه و دهانه غار رو برای ورود افراد گشاد میکنن و خلاصه تبدیل به یه جای دیدنی میشه.

4t9cs1v.jpg

در حال حاضر 14 کیلومتر از این غار کشف شده. قدمت این غار به دوره دوم از تاریخ زمین شناسی یا همون دوره ژوراسیک (139 میلیون سال پیش) میرسه و تنها غار آهکی و اسفنجی (گل کلمی و بعضی جاها  با ساختار استلاکتیتی و استلاکمیتی یا همون قندیلی) به این بزرگی و قدمت در دنیاست. هیچ موجود زنده ای تو این غار زندگی نمیکنه و علتش هم وجود آهک در آب این غار هست. البته سنگ های غار خودشون زنده هستن و هر 100 سال یه بار حدود 1 سانتیمتر رشد میکنن. اکسیژن تو فضای غار از جریان آب تو این فضا تامین میشه. داخل غار فوق العاده زیباست و بعضاً این ساختارهای اسفنجی و قندیلی ترکیب اشکال جالب و فوق العاده ای رو دادن که فقط باید دید. چون نور داخل غار کمه و عکسا خیلی خوب از آب در نمیاد. بعضی جاها این ترکیب ها، شبیه یک شیء یا چیز واقعی شدن مثلا این سنگ رو پنجه عقاب نامگذاری کردن.

5xihp9z.jpg

به نظر من غار علیصدر فوق العاده بود و رفتن به همدان به همین خاطر می ارزه حتی اگه این تنها جای دیدنی این شهر باشه. بازدید از غار هم به این شکل هست که ابتدا یه مسیری رو پیاده میرید تا برسید به جایی که باید سوار قایق بشید. اونجا تعداد زیادی قایق هست که هر سه قایق پارویی رو یه قایق پدالی میکشه. راهنما و راننده قایق به کمک یکی از افراد گروهی که قراره سوار قایق های پشتی بشن، پدال میزنن و 3 تا قایق دیگه رو میکشن. هر جا لازم باشه، راهنما توقف میکنه و توضیح میده و دوباره حرکت میکنه. صابون این پدال زدن به تن من هم خورد و یه ربعی داشتم پدال میزدم. واقعاً ورزش سختیه، هرچند برای ورزیده شدن بدن خوبه به شرطی که یه برنامه هر روزه باشه. توی غار به دلیل فضای بسته، نمیشه از قایق موتوری استفاده کرد؛ چرا که مونوکسید کربنی که تولید میشه، تنفس رو مشکل میکنه. هرچند در مواقع اورژانسی (مثلاً اگر کسی حالش بد بشه) از قایق موتوری برای جابجا کردن اون شخص استفاده میکنن.

5xxi9gn.jpg

بعد از حدود یک ربع قایق سواری، حدود 20 دقیقه پیاده روی هست و دوباره باید سوار قایق شد و تا خروجی غار رفت. روزهایی که شلوغ باشه، مسیر دوم (یعنی اون قسمت پیاده روی و دوباره سوار قایق شدن رو نمیبرن و فقط همون قسمت اول رو با قایق نشون میدن و برمیگردونن). من و گروهی که همراهم بود، طبق تحقیقات محلی متوجه شدیم که روزهای تعطیل (به خصوص این تعطیلی که 3 روز تعطیلی بود) ساعت های زیادی رو توریست ها تو صف ورود به غار تلف میکنن و اگه بشه زود به اونجا رفت، پرت زمانی به حداقل میرسه. برای همین طبق برنامه 5 از خواب بیدار شدیم و بعد از خوردن صبحانه، حدود 6 از محل اقامتمون خارج شدیم و یه 40 دقیقه ای توی راه بودیم و وقتی رسیدیم اونجا، از اولین افرادی بودیم که از غار بازدید میکردیم و به همین دلیل وقتمون به هیچ وجه تلف نشد. راستی این رو هم بگم که داخل غار سر هست و اگه مثل من سرمایی هستین، حتماً با خودتون ژاکت ببرین.

5zoebf9.jpg

بعد از خروج از غار، یه رستوران جلوی غار بود که آش محلی می فروخت و خوردن یه آش داغ بعد از تحمل اون سرما واقعاً چسبید.

/ 15 نظر / 143 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امير

سلام به الهام : راستش من فقط صحبتم راجع به پسر و دختر نبود ديروز مختصر نوشتم و همين مثال رو گفتم چون خسته بودم و وقت رفتن از سر کارم بود (ساعت ۶ عصر). در هر حال منظور من هر چيزی بود که ميتونست حواس نسيم و شما و من يا بقيه را به خودش مشغول کنه مثلا آتيش بازيش يا تنوع غذاييش يا بزرگی و لوکس بودن خانه و لوازمش يا هر چيز ديگه بحث من اينه که ما تا چه حد امثال طاهره خانم و مشکلش (که مشکل خيلی های ديگه هم هست) رو تو طول زندگی روزمره در نظر ميگيريم و برای حل مشکلشون اقدام ميکنيم؟؟؟ در حقيقت اگه اين چيزايی که نسيم اينجا ميگه ما رو متاثر کنه (و حتی برا يه ساعت هم گريه کنيم) بعد بريم سر کار خودمون و مشغوليات و دلنگرانی هايی که هر کدوم تو زندگی داريم چه فايده؟؟ اونوقت ميشه مثل داستان دخترک کبريت فروش اون قسمتش که همه مردم بعد از دیدن یه نمایش شاهکار و غمگین از تالار با چشمهای گریان میان بیرون و جملات قشنگ عاطفی در وصف بازیگر مظلوم درام میگن ولی هیچ کس به اون دختر بدبخت که تو اون سرما و بی پناه ایستاده حتی نیم نگاهی هم نمیندازه

امير

ببين اين مشکلات هميشه هست و نه تنها نسيم بلکه هر آدم ديگه ای که ذرهای انسانيت تو وجودش مونده باشه رو متاثر ميکنه (چون فطرت همه ما پاک و زجر ديگران و بد خبری اونها ما رو آزار ميده) ما دو تا کار ميتونيم بکنيم : ۱- تا اونجا که ممکنه به اينجور افراد کمک کنيم (در خفا) وابته اگه نياز شد از ديگران هم برای کمک دسته جمعی و با شرط حفظ آبروی طرف کمک بگيريم. ۲-در اصل اين کارها وظيفه دولت مهر ورز ولی چون عزيزان مشغوليات مهمتری از امر مردم دارند بهتر که ما سعی کنيم خودمون و يا کسايی که منصفانه و انديشمندانه عمل ميکنند را به سطوح بالای جامعه وقدرت برسانيم تا سياست بهتری در جهت اداره ثروتهای ملی و انفال داشته باشيم. در ضمن : اگه از اين پسرهای توپ بوده و شما بی نصيب موندين بايد در توپ بودن شما شک کرد واضح بيان نکردی که چرا حالت خيلی بد بوده اينجورد تعبير ميشه که ... ولش کن بابا بگم قاط ميزنی

رضا

مرسی از بيان خاطرات سفرت، منم غار علی صدر رو وقتی کوچيک بودم رفتم، ديواراش يادمه که ميشد شکل جانورهای مختلف ديدشون و واقعا حالب بود. به دوستان محترم کامنت گذار: بهتره کامنتهای هر پست رو توی همون پست بگذاريم.

سميرا

نسيم جان من وقتی ۲ سالم بود رفتم غار عليصدر با اين که خيلی کوچيک بودم اما يادمه خيلی قشنگه البته اون موقع يادمه برام ترسناک بود.

پيام

خوب شد من اونجا با شماها نبودم .آخه بيدار شدن صبح ساعت ۵ وحشتناکه شايد هم يک کابوس برای من .حاضر بودم تا صبح بيدار باشم ولی ساعت ۵ بيدار نشم.به هر حال اطلاعاتت مثل هميشه عالی بود

نغمه

با خوندن اين قسمت از سفرنامه سردم شد

عسلک

نسيم جون اشکالی که این اسفنج های خوشگل ایجاد کرده بوده چيه ؟

نسيمک

به عسلک: عسلک جون گير نده. بايد يری ببينی! هر چيزی رو نميشه اينجا گفت:))))

امیرارسلان

اگه زمان مارکو بوديد دغدغه نوشتن نداشت...

ایمان هستم

خوبی نسیم جان سفرنامت عالی بود منم سال گذشته یه سر رفتم همدان راستی راجع به کاشان چیزی ننوشتی