چه توهمی!!!!

 

                                         

چند وقت پیش فیلمی رو دیدم که وزارت کشور در کوران انتخابات ریاست جمهوری تهیه کرده بود. این فیلم در حقیقت قسمت های مستندی از افرادی بود که اومده بودن تا برای انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کنن. البته این فیلم با بدجنسی هر چه تمام تر از داغون ترین داوطلب ها تهیه شده بود. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

یکیشون از روستای کلاته اسپید خراسان اومده بود؛ یکی دیگه از جورادل اطراف اردبیل اومده بود. اون یکی از راور کرمان..... یکی کشاورز بود، یکی قالیباف، یکی بیکار... یکی 6 کلاس سواد داشت؛ اون یکی 9 کلاس....

مشخصه مشترک همه این افراد توهم زدگی بیش از حدشون بود. یکی مدعی بود که طرح صلح ایران و عراق رو اون داده. اون یکی ادعا میکرد که اومده تا رای هاشمی رفسنجانی رو بشکنه. یکی دیگشون بدون  هیچ تدبیر اقتصادی ادعا میکرد که اگه رئیس جمهور شد، میخواد همه نرخ ها رو 50 درصد کاهش بده!!!!!! اون یکی میخواست خاتمی رو به عنوان وزیر کشاورزی تو کابینه اش انتخاب کنه. چرا؟ چون خاتمی زحمتکشه و درد زحمتکشا رو میفهمه!!!

اون چیزی که منو به فکر واداشته اینه که چرا ما ایرانیا اینقدر توهم زده هستیم؟! چرا هممون یه سری فانتزی های ذهنی داریم و از واقعیت ها دوریم؟! چرا رئیس جمهورمون ادعا میکنه که "ایران در حال ابر قدرت شدن است."؟ چرا دانشجوهامون فکر میکنن که بدشانسی آوردن که تو فلان دانشگاه قبول شدن و جاشون در واقع تو استنفورده؟ چرا تو اداره ها همه مدیرن؟ اگر هم نیستن، فکر میکنن که حقشون خورده شده. چرا همه فکر میکنن که عقل کل هستن و همه چیز رو میدونن؟ به قول دکارت: "هیچ چیز منصفانه تر از شعور متعارف (عقل سلیم) قسمت نشده است. هیچ کس فکر نمیکند بیش از آنچه دارد، نیازمند آن است."

یعنی ما واقعیت ها رو نمیبینیم؟ یا میبینیم و انکار میکنیم؟ یعنی رئیس جمهور ما نمیدونه که با این وضعیت خراب اقتصادی، با این سیاست بیمار، با این آمار پایین سطح سواد و هزار و یک رکورد پایین بین المللی که فقط ما رو از آخر اول میکنه، ما توان ابرقدرت شدن، اونم در سطح جهان رو نداریم؟! یا شاید بهره مند شدن از چند کیلو اورانیوم، با خودش ابرقدرت شدن رو به همراه میاره و ما خبر نداریم؟!

چرا نمیخوایم قبول کنیم که ما یه کشور متوسط، با توانمندیهای محدود هستیم؟ چرا من نمیپذیرم که یه کارمند ساده هستم با یه سری مسئولیت های محدود و قرار نیست دنیا رو کن فیکون کنم. چرا تو باور نداری که سن و سالت برای بازی فوتبال زیاد شده و حالا فقط در حد یه بازی باشگاهی میتونی موثر باشی. شما هم فقط میتونی معلم ساده یه مدرسه باشی و استادی دانشگاه برای شما زیاده.

من فکر میکنم اعتماد به نفس کاذب ما رو کشته و همه ما احتیاج به یه سری دوره های "خود شناسی" یا "خود خوب شناسی" یا "خود زیادی خوب نشناسی" یا "خود به اندازه خود بینی، زیادی بزرگ نبینی" داریم! اوه این تیکه آخرش چی شد!!!!:))))

/ 76 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فالنامه

يا مثلا خود شما پارسال تو فلان خيابون حتی سراشيبی را هم به عنوان نشانه های احساس پاک و خاطره ای خوش عنوان ميکنيد و ارزش نوشتن و جاودانگی برای شما دارد ولی این خانم نمیتواند با زبان و شيوه خودش خاطرات ۳۰ يا ۴۰ سال را که شامل هزاران نگاه گره خورده پاک و معصوم يا هزاران خيابون شيبدارو غير شبدار مشجر و يا باساختمانهای بلند هوای برفو آفتابي بيان نموده و اظهار دلتنگی نمايد؟ اتفاقا دلتنگی اينجور آدم ها بعضا بيشتر به دل آدم ميشينه چون از سر پالی و صداقت و همون بد آلايشی هميشگی رو به ياد آدم می ياره. باز هم ميگم قصد توهين يا جسارت نداشتم و طبيعتا چون اين صفحه متعلق به شماست آزادين که هر چه ميخواهين بنويسين و البته در زندگی هم هر جور معتقدين (به شرط عدم آزار ديگران و يا زير سئوال بردن عقايد شخصی ديگران) عمل نماييد. شاد کام باشيد

مرتضی

به فالنامه: گاهی اوقات بعضی حرفها رو فقط به خودت ميخوام بزنم ولی حيف که ايميلی ندارم ازت. کاش حداقل يه ايميل (که همچنان ناشناخته بودنت رو تضمين کنه) معرفی ميکردی که در اين موارد بشه ازش استفاده کرد.

الهام

به فالنامه: 1- یک مقدار مطالب من رو سطحی می خونین.ببینین تو مطلب حسن آقا کسی اون خانوم یا حسن آقا رو زیر سوال نبرد بلکه فرهنگ مرد سالار زیر سوال رفت. من زیاد برخورد کردم که مطالبم براتون سوء تعبیر شده.ببینین فکر می کنم اگه دقت کنین به اینکه پشت نوشته های من چه حرفی می خواد زده شه و قلب مطالبم چی می خواد بگه شاید اینجوری تعبیر نکنید حرفامو.من تو اون مطلب حتی عشق رو هم زیر سوال نبردم و حتی نخواستم اون زن رو تغییر بدم من فکر می کنم اون زن فقط یه نماد شد برای شروع مطلب. خواهش می کنم یه ذره بیشتر راجع به مسائلی که می نویسم فکر کنین و بعد نظر بدین. حس من اینه که مطالبم با یه پس زمینه ذهنی خونده میشه و برای همینه که توی همش یه سوء تعبیر از یه جنس میبینم.به خاطر همین بعضی اوقات احساس می کنم بحث بیشتر به صورت نوشتاری فایده نداره شاید گفتاری بشه حلش کرد و برای همین بی خیال می شم. 2- راستشو بخواین آره شاکیم.یه مدتیه که تقریبا از خیلی از نرمال های جامعه بشری حالم بد میشه و نمی خوام بهشون تن بدم. فکر نمی کنم بشه گفت بدبینی.شاید یه جور حساس شدنه.این بحث جاش اینجا نیست و نمی خوام بیشتر از این بازش کنم.

فالنامه

سلام مرتضی جان falname57@yahoo.com باور کن اين ناشناخته بودن هم اصلا برام مهم نيست اگه اسم خودم و نگفتم برای اينه که ميخوام فقط از روی تفکراتم شناخته و قضاوت شوم و احساس کنم که واقعا من هم يکی مثل بقيه و بدون هيچ ويژگی و امتياز خاصی هستم.(ميدونی آخه اگه مثلا من مرتضی الهام يا نسيم و فرا يا نغمه و فرزاد رو از قبل بشناسم ممکنه يه پيش داوری نسبت به ايشان و عقايدشون داشته باشم و اين رو برداشت های فکريم اثر بذاره. (نميدونم مرتضی جان تونستم برسونم چه ايده ای تو ذهنم هست؟) در کل من همه انسانها (بخصوص از نوع آزادهاش را دوست دارم)

اینو دیگه از برداشت های خودم نمی گم. وقتی هنوز هم که هنوزه هروقت اون زن رو می بینی تنها حرفائی که ازش می شنوی به حسن آقا ختم میشه یه موقعی وقتی چشمت به یه سری مسائل باز میشه از ایکه دیگران هنوز اونو نمی بینن دچار دلتنگی و غصه میشی.شاید اینم از اوناست.ولی نه می تونی و نه حق داری که به زور چشم دیگران رو هم باز کنی فقط می تونی یه جرقشو بزنی اینکه این جرقه بگیره یا نه دیگه به تو ربطی نداره. همسر حسن آقا خوشبخت بود البته تا وقتی که حسن آقا بود اما الان دیگه نیست.حسن اقا برا این قسمت چه فکری کرده بود؟ کسی اون خانوم یا حسن آقا رو زیر سوال نبرد و حتی نخواستم اون زن رو تغییر بدم اینها یکسری از فرمایشات الهام خانم ميشه با هم مقايسه کرد. مطالب شما دقیقا بدون پیش یا پس زمینه ذهنی خونده میشه چون شما رو (از نظر رفتاری یا طرز زندگی نمیشناسم .) مرد سالاری : به همراه آزادی و حقوق زنان واژه هایی هستند که قشری عظیم از دختران جامعه ما را به خود مشغول نموده اند و متاسفانه بانوان جوان ما هم فکر میکنن با پرداختن

فالنامه (ببخشيد قبلی هم من بودم)

به این موضوعات و دور شدن از شیوه و عقاید جامعه سنتی (به اندازه ۱۰۰٪) و رد نگرش مادران قدیم به زندگی و مقابله و مخالفت ۱۰۰٪ و محض با مردان حتما راهی را طی میکنند که جزیی از امروزی بودن ٬ تمدن و سوق دادن جامعه به سمت مدینه فاضله میباشد. تا حدی که اين عزيزان نه تنها از وظايف خود باز ميمانند بلکه ارج و اعتبار مادرانشان را نيز به دست نمی آورند (لزوما نه در همه موارد و نه برای همه) حاصل سردرگمی بين استانداردها و معیارهای قديم و جديد و گم کردن جايگاه و ارزش والای زنان ميباشد.

فالنامه

به شخصه معتقدم اگه در دنيا بانوانی مثل ژاندارک٬ مادام کوری٬ پروين اعتصامی ٬ آسيه زن فرعون٬ حضرت خديجه حضرت فاطمه (ع) يا اون دختر آمريکايی که رفت زير چرخهای تانک اسراييلی برای دفاع از حق يکسری فلسطينی بی دفاع يا اون سردار ايرانی زمان قبل از اسلام یا بسیاری از زنان معمولی جامعه خودمان که بار زندگی را یک تنه به دوش میکشند و ...... وجود دارند ديگر هيچ جای بحثی برای دفاع و يا شناساندن جايگاه زن در جامعه لزومی ندارد چرا که اینان خود سند شرف بشریت میباشند ولی روش و کردار و رفتار اکثر بانوان امروزی به خصوص در جامعه ما (شاید چون من با این جامعه بیش از جوامع دیگر برخورد داشته ام) برای من خیلی بیانگر جایگاه یک زن واقعی به عنوان موجودی که نیمی از بار آفرینش و تکامل و زندگی را باید به دوش بکشد نمیباشد و حتی در بسیاری از مواقع بیانگر سو استفاده و سرپوشی جهت بی هنری عده ای (مسلما نه شما و نه دیگر بانوان محترم در این مجموعه) و بهانه ای جهت ولنگاری فرهنگی و ابتذال رفتاری و ارضای هوسهای بچه گانه میباشد. ۲-خواهش میکنم فقط برا یه مدت کوتاه امتحانی دیدتون رو عوض کنید و این عینک بد بینی نسبت به رفتار جامعه را ب

فالنامه

خواهيد ديد که اين سکه روی ديگری هم دارد. الهام با اين جور فکر کردن و حرص خوردن بيش از همه و در ابتدا بخ خود آسيب ميزنی که بالطبع باعث نگرانی و ناراحتی اطرافيانی ميشوی که تو را دوستانه و به خاطر وجود انسانيت دوست دارند من فکر میکنم بهتره انسان ابتدا سعی کن جواب سئوالهايش را در ارتباط با خداوند و منابع الهی (نه آنهايی که اين رياکاران و ظاهر فريبان ارائه مينمايند) با کمک عقل و منطق بی طرف و بدون حواشی اطراف در حالت کلی جستجو نماید و با رسيدن به يک نتيجه کل و از بالا شروع به تعبير و تفسير راجع به ديگر مسايل نمايد نه اينکه از پايين و با در نظر گرفتن چند مورد خاص بخواهد برای خود ايده و خط مشی ايجاد نمايی. باز هم عزرخواهی ميکنم از اينکه در صفحه شما يا خواهر گرامی مطلب مينويسم و اگر بدونم خدای نکرده باعث رنجش ميشود مسلما رفع زحمت مينمايم. توفيق همه را از بارگاه خداوند خواهانم

نغمه

به فالنامه : اکه فکر کردين همه اين قدر باهوشند که شما رو از رو طرز فکرتون بشناسن٫ در مورد من يکی که سخت در اشتباهيد. نه هوش دارم نه قدرت تفکر و تشخيص ... آی جوانی کجائی که يادت بخير

فالنامه

سلام به نغمه : شناختن فيزيک افراد مهم نيست بلکه ايده ها و طرز تفکر ايشان مهم است. جايگاهی که شما برای افراد مختلف قايليد نه به خاطر ظاهر بلکه بخاطر ایده ها٬ عکس العمل ها و طرز تفکر ایشان است .در حقیقت دنیا را انديشه ها تغییر میدهد نه ظاهر فیزیکی افراد. در ضمن جوانی به دل است امیدوارم همیشه جوان بمانید در دل و پیر در تفکر.