خاطرات سفر به استان کرمان (قسمت دوم)

ارگ قدیم و جدید بم

جهت اسکان در بم، 2 تا آپشن داشتیم. یا هتل ارگ جدید بم، که خارج از شهر بود؛ یا هتل آزادی که داخل شهر بود. جهت قاطی شدن بیشتر با مردم و دیدن شهر، هتل آزادی رو انتخاب کردیم.

 

بعد از ظهر و بعد از یه استراحت کوتاه، یه تاکسی صدا زدیم تا ما رو به ارگ بم ببره. راننده تاکسی یه پسر جوون بمی بود که انگار همه معصومیت دنیا تو چشماش جمع شده بود. مادر، پدر، خواهر باردارش، خواهر زاده، شوهر خواهر، برادر، 2 برادر زاده و همسر برادرش رو تو زلزله بم از دست داده بودL

سر راه از جلوی نخلستانای زیادی رد شدیم. اولین بار بود که نخلستان واقعی میدیدم. البته هنوز فصل میوه دهیشون نبود و خوشه های خرما روی درختا کوچیک و سبز بودن. آیییی نخلای بیچاره، اشک چند نفرو به چشم دیدین؟ پیکر چند تا عزیز پای شماها دفن شده؟ چقدر صبور بودین که کمرتون از این همه غصه نشکست و هنوز اینطور استوار، سرپا ایستادین.

 

2cqzjpf.jpg

 

اولین اثر تاریخی که ازش دیدن کردیم، ارگ تاریخی بم بود. آدم گریه اش میگرفت. 70 درصدش تخریب شده بود و تقریباً چیزی ازش باقی نمونده بود.

 

2a8q06u.jpg

 

 البته در حال مرمت بود و نماینده هایی از یونسکو اونجا مستقر بودن و داشتن روش کار میکردن. اما میگفتن که با همت جهانی، حداقل 15 سال طول میکشه تا مرمت بشه......

 

 

 331eft0.jpg

 

دلم سوخت از این همه تمدن که ظرف چند ثانیه نابود شد و بیشتر دلم سوخت چون ارگ بم جزو چند اثر تاریخی ایران بود که ثبت جهانی شده بود و باز بیشتر دلم سوخت از اینکه چرا تا قبل از اون اتفاق نیومدم ببینمش!!! راننده میگفت، ارگ بم که فرو ریخت، عده ای از مردم فرصت طلب٬ ریختن اینجا و شروع کردن به کاوش و هر چی پیدا کردن، بردن. اینو که گفت، بیشتر دلم سوخت....

اینم محلی روبروی ارگ بم که کارشناسای میراث فرهنگی و باستان شناسای ایرانی و خارجی توش مستقر هستن:

 

335gv1z.jpg

 

بعد از بازدید از ارگ بم، به بهشت زهرا رفتیم. 5شنبه شبت بود و بهشت زهرا واقعاً شلوغ بود. شلوغیش غیر عادی بود و ترافیک شدیدی اطراف بهشت زهرا درست شده بود. راننده گفت که بعد از زلزله اینجا شده تفریحگاه مردم. پنجشنبه شبا میان اینجا و تا 11، 12 شب سر خاک عزیزاشون میشینن. بهشت زهرا پر از گورهای دسته جمعی بود که تاریخ وفات همه یکی بود و به خاطر حجم زیاد جنازه ها، هر جایی دستشون رسیده بود، حتی تو باغچه، جنازه هاشونو دفن کرده بودن.

 

4ida2qh.jpg

 

ما هم جهت همدلی با راننده سر خاک خانواده اش رفتیم و براشون فاتحه خوندیم. احساس کردم این کار ما، خوشحالش کرد.

بهشت زهرا قیامتی بود.... قبر مرحوم ایرج بسطامی.... "من مانده ام تنهای تنها!"

بعضی از خانواده ها، قسمت هایی از دیوار خونه که خراب شده بود و آوار شده بود سر عزیزاشون رو آورده بودن و بالای قبرها گذاشته بودن....

 بعد از بهشت زهرا، عازم ارگ جدید بم شدیم. توی راه چند ساختمون رو دیدم که معماری ژاپنی داشتن. راننده توضیح داد که یه شرکت ژاپنی بعد از زلزله، مدارسی رو به صورت خیریه برای بچه های بمی ساخته؛ اما از اونجا که میخواسته یادگاری از خودش به جا بذاره، مدرسه ها رو با معماری ژاپنی ساخته و آرم شرکت رو هم رو سردر مدرسه نصب کرده.

3zqy5w9.jpg

 

 

همیشه فکر میکردم که ارگ جدید، یه شباهت هایی باید به ارگ قدیم داشته باشه که تشابه اسمی داره. اما با دیدن این مجموعه، دیدم که این دو هیچ ربطی جز مقاربت جغرافیایی به هم ندارن. ارگ جدید در حقیقت کارخونه خودرو سازی کرمان خودرو هست با آرم دوو که به صورت ستون بتونی رو سر درش در آوردن...

 4cvf72r.jpg

 

ماشین هایی که این این کمپانی تولید میکنه، "دوو سیلو"، "ماتیز" و اخیراً "گل" هست که دو تای اول امتیازش از کره و "گل" از کمپانی "ولکس ویگن" اخذ شده. از اونجا که پرسنل کرمان خودرو تو همون منطقه زندگی میکردن، و اوایل خیلیهاشون خارجی بودن، برای رفاه حال اونا، یه مجتمع تفریحی به اسم ارگ جدید بم درست کردن که با نورپردازی های کنار دریاچه تو شب، واقعاً قشنگه. خونه های ویلایی شیک ساختن، قنات ها رو از مردم بیچاره خریدن و سرشونو کج کردن و آوردن تو اون منطقه و اونجا رو حسابی سرسبز کردن و یه دریاچه با امکانات قایق رانی توش به وجود آوردن. یه رستوران با دیزاین عجیب و غریب

 403aa9f.jpg

 

و غذای عالی که تو تهران نمونه اش پیدا نمیشه، بنا کردن و پیست سوارکاری، دوچرخه سواری و کارتینگ موتوری اونجا به وجود آوردن که البته ما هم ازش استفاده کردیم و لذت بردیم. یه هدف مهم دیگه از احداث اون کارخانه و این مجتمع تفریحی تو بم، اشتغال زایی برای بومی ها بوده ولی متاسفانه بعد از مدتی نورچشمی ها اونجا رو اشغال کردن و در حال حاضر به بمی ها فقط شغل های کارگری با حقوق 150 هزار تومن تو گرمای 47 درجه تابستون میدنL

برای من جالب بود که ما توی تهران که تازه پایتخت هم هست، این همه امکانات رو مجتمع کنار هم نداریم. اگه بخوایم از کارتینگ استفاده کنیم، باید تا جاده کرج بریم. برای سوارکاری باید تا لویزان و برای دوچرخه سواری باید تا چیتگر یا سرخه حصار بریم. تازه تو ارگ بم، امکان پاراگلایدر سواری هم بود.

تنها مشکلی که اینجا و البته بقیه جاهای شهر داشت، این بود که پر از ملخ بود و ملخ هاش هم هی میپریدن و من هم که میدونین اصلاً از حشرات نمیترسم....:)

 

2wcmbys.jpg

تازه نمیخوام بگم که شب تو اتاقمون تو هتل، مارمولک هم بود و یه نفرمون مامور شد یه نیم ساعتی بهش زل بزنه تا ببینه که کجا میره تا کارگر هتل بیاد و بگیردشJ

/ 7 نظر / 122 بازدید
باز کن، منم

مرسی از وقتی که گذاشتی تا اين سفرنامه رو بنويسی. خيلی خوب بود.

پيام

عزيزم مارمولک که ترس نداره! ما هم اينجا مارمولک داريم.ميتونی مثل ارشيا وقتی مارمولک ديدی بپری روی مبل و داد بزنی مار مولههههههههههههههه.و واقعا از خواندن اين مطالب متاثر شدم.

نغمه

زندگی پره از اين داستانهای تلخ و شيرين. خيلی لذت بردم.

farzad

با مردم قاطی شدی؟!

ستاره

اينی که گفتی ؛بیشتر دلم سوخت از اینکه چرا تا قبل از اون اتفاق نیومدم ببینمش؛ خيلی دل منم سوزوند

رضا

جالب بود نسيم، تاثر انگيز هم بود. خوبه که نسبت فاميلهای فوت شده راننده رو يادت مونده ها. میگم آره خیلی بد شد این ارگ خراب شدا، ولی من که قبلا هم دیده بودمش فقط یه قلعه خشتی معمولی بود که حوصلم نرسید همه جاشم نگاه کنم توضیحاتت در مورد ارگ جدید خیلی جالب بود منم تا الان مثل قبلا تو فکر می کردم، راستی کرمان خودرو الان مدتهاست که ماتیز نمسازه ها بجاش ورنا و اونتا رو تولید می کنه

نسيم

ببين چقدر کندم!‌تازه رسيدم به اين پست! نوشتنت شاهکاره دختر :) ارگ قديم و ارگ جديد هر کدوم يه جوری واسه خودشون غم انگيزن! ارگ قديم با اون راننده جوون...و ارگ جديد با کار درآمدزا ندادن به امثال اون راننده جوون...خيلی دلخراشه