یک حرکت مدنی که به یک آبرو ریزی منجر شد

برای یه قرار کاری خیلی مهم دارم از خونه میرم بیرون. قراره به زودی اونجا مشغول به کار بشم. امروز برای اولین بار قراره به جز مدیر مربوطه، 2 3 تا از همکارا رو ملاقات کنم. عطری که تازه خریدم رو میزنم و کلی مست بوی جدید و خوبش میشم. کفشامو تمیز میکنم و قبل از بیرون رفتن از خونه یه بار دیگه خودمو تو آینه نگاه میکنم که همه چیز خوب باشه. از خونه میزنم بیرون ..... نزدیک شرکت تصمیم میگیرم دستمال کاغذی که تو دستمه رو بندازم دور. این ور و اون ور رو نگاه میکنم و یکی از سطل آشغال های طرح مکانیزاسون رو میبینم. من تو پیاده رو هستم و سطل آشغال اون طرف باغچه، رو به خیابون قرار داره. از ترس اینکه مبادا با پرتاب دستمال، داخل سطل آشغال نیفته، تصمیم میگیرم تا نزدیک سطل آشغال برم. برای این کار باید پامو داخل باغچه بذارم. یه نگاهی به وضعیت باغچه میکنم. به نظر خیس نمیاد. پامو میذارم تو باغچه و تا نزدیک سطل میرم و دستمال رو میندازم تو سطل آشغال. از باغچه که میام بیرون، جای پامو نگاه میکنم. عمیق نیست. این یعنی که کف کفشم خیلی هم گلی نشده.

وارد شرکت میشم. منشی از من میخواد که کمی منتظر بمونم. کتابمو در میارم و تو این فاصله شروع میکنم به کتاب خوندن. چند دقیقه بعد به طور اتفاقی نگاهم به کف زمین می افته. خدای من!!!  زیر پای من رو سرامیکای سفید کف شرکت کلی گل جمع شده.... یواشکی با پاهام گلای رو یه جا جمع میکنم که اون منظره کمتر زشت به نظر بیاد. اما لامسب همچین گل ریخته اونجا که انگار از سر زمین کشاورزی پا شدم اومدمJ)) منشی که متوجه اون صحنه شده با یه غیظی منو به اتاق آقای... دعوت میکنه. همینطور که راه میرم، همه جا پشت سرم گلی میشه. کاش جایی بود که کفشمو اونجا تمیز کنم!!! تو اتاق آقای ... هم که میشینم همه اش حواسم به گل زیر کفشمه. وقتی صحبتم باهاش تموم میشه، میبینم ای داد بیداد همون فاجعه ای که تو سالن انتظار اتفاق افتاده بود، اینجا هم اتفاق افتادهL از این اتاق که میام بیرون، میبینم منشی تو اون فاصله آبدارچی رو صدا زده و اونجا رو تمیز کرده.

چقدر خجالت میکشم از این اتفاقی که تو اولین برخورد افتاد. همه اش تقصیر اون حرکت مدنی ایه که کردم.

/ 31 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نيلوفر

عيدت مبارک. اشکالی نداره ژيش می ياد ديگه

پيام

وای نسيم جونم کلی خنديدم.حالا اين همون محل کاری است که می خوای کارت را آنجا شروع کنی ؟اگه جوابت آره است منم يادم باشه برای رفتن به هر مصاحبه ای اول برم توی باغچه پر از گل.

نسيمک

به پيام: آره:)))))

يکی از خوانندگان مطالب شما

مدرسه کوچک ما رفتم به يک روستاي دور...حالا سهم قشنگي از خاطره هايم را مديون بچه هاي بوشهرم.... http://dayyertashbad.blogfa.com/

farzad

دختر با زبون خوش آپ ميکنی يا به زور متوسل شم؟!

پروين

نسيمک عزيز پس چرا تو چيزی ننوشتی ؟فکر کنم امروز کارتوت تموم ميشه اميدوارم فرصت کنی مطلب جديد بنويسي

باز کن، منم

مرسی گلم از دلگرميهات. منم خيلی ناراحتم که داری ميری اما خوشحالم که اين يه راه تازه برای پيشرفته. مثل هميشه که موفق بودي، هميشه موفق باشی. بهت افتخار می کنم.

حجت

تو نمی خوای up کنی ؟!!!!!!!!

رضا

نکنه اينجايی که مشغول به کار شدی اينترنت نداره که آپديت نمی کنی یا شایدم اونجا خیلی کار داری

نسيمک

به رضا: مورد دوم درسته:)