عروسی بودم خوب...

O.K.، O.K.، بابت عکس های پست قبلی که باز نمیشه معذرت میخوام. و ببخشید که این همه دیر دارم جواب میدم. آخه 2، 3 روز گذشته رو سفر بودم. برای مراسم عروسی یکی از اقوام به شهرستان رفته بودیم.

عزیزان من هیچ وقت از یه آدم بی تجربه نخواین که سر عروس و داماد قند بسابه وگرنه اون بلایی سرشون میاد که من سرشون آوردم. کله قند از دستم افتاد و اون پارچه ای که رو سرشون بود هم که وزنی نداشت، در نتیجه خورد تو سر داماد بیچارهJ))))))

بعد التحریر: رانندگی تو کویر، تنگ غروب تو جاده عجب صفایی داره! آدمو دلتنگ میکنه!

/ 10 نظر / 5 بازدید
پر بهونه

راه عشق سخت است و دشوار هنگامي که عشق تو را به اشارتي فرا مي خواند رهرو عشق باش عاشق شو تيغ هاي نهفته عشق تو را خسته مي کند نواي عشق چنان تند باد شمال در باغ روياهاي تو را اشفته مي کند اما عاشق شو. جبران خليل جبران سلام دوست من خوشحال ميشم به منم سر بزنی...منتظرم تا بعد

آرزو

ميدونم الان نويد داره می گه؛ فقط يه خطيبی می تونه اين کارو بکنه :)))))))))))))))

دقيقا داشتم فکر ميکردم از تو بزرکتر نبود که قند بسابه؟؟؟ آها دختر دم بخت نبود ...

نغمه

اون بدون نام ٫ من بودم

امير

ديگه کسی اونجا نبود مگه!!!!!!

رابعه

ديگه از شاهکارهات برای من تعريف نمی‌کنی؟

نسيمک

به رابعه:‌آخه تو انقدر هيجان زده بودی که يادم رفت برات تعريف کنم.

نسيمک

به آرزو:‌آخه دقيقا فقط يه خطيبی ميتونه همچين کاری رو بکنه:)))

مرتضی

آخی! (اين برا اون بعد التحرير بود!)