بی‌حوصلگی

فقط حوصله تخت و پتو و گربه ناز‌نازی کنارش رو دارم. دلم می‌خواد زمان متوقف بشه و من توی تختم بمونم. گربه ناز‌نازی رو بغل می‌کنم و به شکمم فشارش میدم. دلم درد میکنه، سرم درد میکنه، همه روحم درد میکنه. حوصله کسی رو ندارم. مامان برای چای بعد از ظهر صدام میزنه. با بی میلی از تختم بلند میشم و با همو بی میلی هر طور هست، چای رو میخورم. باهام حرف میزنه، ظاهراً حرفاشو میشنوم اما از حرفاش چیزی یادم نیست.... این داد و بازدید مسخره عید هم که تمومی نداره...مثل یه ختر خوب لباس می‌پوشم و باهاشون به مهمونی میرم.فضای مهمونی برام سنگینه. نگاه آدما داره حالمو بد میکنه. چند تا لبخند زورکی تحویل صاحبخونه و بقیه میدم.... توی راه برگشت به خونه همه با هم دعواشون میشه؛ من اما ساکت اون پشت نشسته‌ام و کلامی حرف نمیزنم. دلم میخواد این سر و صدا تموم بشه. دلم میخواد همه چیز تموم بشه. همه دنیا تموم بشه. از شادی و خنده آدمای توی خیابون لجم میگیره و با تنفر نگاهشون میکنم. حوصلشونو ندارم.... برمیگردیم خونه. شام خورده و نخورده میز رو ترک میکنم و برمیگردم به تختم. میخوام بخوابم. نکنه خواب آدما رو ببینم!!!! دلم نمیخواد اصلاً خواب ببینم. فقط حوصله تخت و پتو گربه ناز‌نازی کنارش رو دارم....

/ 11 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پیام

قربونت برم چی شده که اینقدر ناراحتی؟[ناراحت]

زامیاد

:( خوش به حال گربه نازنازی! :×

بازکن، منم

دوستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[گریه] [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

مریم گنجینه

نسیم جون چرا بی حوصله شدی تو که همیشه شاد و خندون بودی دوست جون [ماچ][ماچ][ماچ]

پروین

نسیمک عزیزم [تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب]

الهام

منظور از گربه ناز نازیه همونیه که رو تخت اونطرفی می خوابه نه؟؟؟؟[چشمک] اما من که گربه نیستم. خرسم

رحمتی

از توضیحات شما درباره بایزید و خرقانی + بی حوصلگی تون که گاهی کاملا طبیعیه خوشم اومد.

نازی

[ناراحت]آدم دلش میگیره وقتی نسیمک اینطوری میشه...خداجون نذار نسیمک اینطوری بشه.

چراغی روشن

...ای جان ناپایدار، شتاب کن! بدان که زیباترین گل زودتر از همه پژمرده خواهد شد... بقیشم بیا بخون... [گل]

نغمه

کاش منم گربه نازنازی بودم ...[چشمک]