گلف

پیرمرد لهجه غلیظ آذری داشت. میون حرفاش گفت:

-          داماد و دخترم رفتن دوبی وسایل گلف بیارن.

-          وای چه عالیییی! دامادتون گلف بازی می کنه؟! خوب آره وسایل بازی گلف تو ایران پیدا نمیشه.

-          نه! قبلاً عرض کرده بودم خدمتتون که ما مغازه گلف و لولا داریم.

-          (با شرمندگی) آهان! بله....

 

 

/ 5 نظر / 21 بازدید
دنیای متفاوت

[خنده] می تونم چهرتو حیت گفتن آهان ببخشید تصور کنم[قهقهه]

پروین

[قهقهه][قهقهه][قهقهه][هورا][هورا][هورا][خنده][خنده][خنده][خنده]

رابعه

الهی گونه سرخ شده‌ات و چشمان حیرت زده‌ات جلوی چشمام ‌اند تا تو باشی با همه وارد نگوشیت نشی[نیشخند]

مینا

[قهقهه] اگه چند روز بیای محل کار من دیگه از این اشتباها برات پیش نمی‌یاد. انگار اومدی تبریز [نیشخند]

پروین

[نیشخند][نیشخند][نیشخند][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده] و در آخر [عصبانی][عصبانی][عصبانی]